سرانجام اميرارسلان خودش را گرفتار دردسري کرد که گريزي از آن نداشت. روي صندلي هواپيما نشسته بود و به سفري مي‌رفت که بوي آوارگي مي‌داد؛ اما اين بار نه براي جست‌وجوي فرخ‌لقا، بلکه براي دور شدن از هر آنچه او را به ياد فرخ‌لقا مي‌انداخت. نه مي‌توانست با زنان کنار بيايد و نه بدون آن‌ها زندگي کند. بعضي آن‌قدر با دنياي او بيگانه بودند که تحملشان دشوار مي‌شد و بعضي ديگر آن‌قدر شبيه او بودند که حوصله‌اش را سر مي‌بردند. او هرگز زني را پيدا نکرده بود که بتواند روح سرکش و آزادش را بدون سلب آزادي‌اش آرام کند. در حقيقت، خود اميرارسلان ذاتاً آواره بود؛ دل به جايي نمي‌بست و هيچ مکاني را خانه‌ي واقعي خود نمي‌دانست.
براي او همه خانه‌ها موقتي بودند و همه اتاق‌ها حکم سلول‌هايي با اقامت محدود را داشتند. خانه از نگاه او فقط جايي بود که سقفي بالاي سرش باشد و بتواند گاهي در آن خسته از راه برسد و بخوابد. خانه يعني قفسه‌هايي پر از کتاب تا نزديکي سقف، پتويي در گوشه‌اي از اتاق، زيرسيگاري و چند کبريت نيم‌سوخته، کاغذهاي پراکنده‌اي که روي هر کدام تکه‌اي شعر نوشته شده باشد. خانه يعني چند ظرف نشسته، پاکت‌هاي سيب‌زميني و پياز، ماهيتابه‌اي چرب با ردپاي املت، کتري سوخته، قوري پر از تفاله چاي و ليوان‌هايي که از بس استفاده شده‌اند، رنگ زرد به خود گرفته‌اند.
زبان فارسي
نويسنده بنفشه حجازي
مؤلف بنفشه حجازي
سال چاپ 1396
نوبت چاپ 1
نوبت ويرايش 0
تعداد صفحات 343
سايز رقعي
ابعاد 14 * 21.5 * 1.5
نوع جلد شوميز
وزن 380
شناسه کالا9786001822346