هجده‌ساله بودم که دل به رئيس آينده‌ام باختم؛ اعترافي ساده، چون واقعاً عميقاً دوستش داشتم. روز مصاحبه، چند نفر براي گفت‌وگوي نهايي انتخاب شده بودند؛ دخترهايي شيک و آراسته که خيلي به ظاهرشان رسيده بودند. من اما با همان مانتوي کتان و شلوار جين هميشگي‌ام، ساده‌تر از بقيه بودم و نمي‌دانستم چرا ميان آن‌ها انتخاب شده‌ام. وقتي نوبت به من رسيد، کمي اضطراب داشتم. تجربه شرکت در مصاحبه‌هاي زيادي را داشتم و بيشترشان را هم به‌خاطر نداشتن پارتي از دست داده بودم. او سرش پايين بود و موهاي خرمايي داشت. بدون اينکه نگاهم کند پرسيد: «مجرد يا متأهل؟» گزينه سومي وجود نداشت، پس نفس عميقي کشيدم و با اطمينان گفتم: «مطلقه!»
سرش را از روي برگه بلند کرد و با تعجب گفت: «خيلي جوانيد!» تازه آن موقع متوجه چشمانش شدم؛ چشم‌هايي ميان سبز و خاکستري که عجيب برايم آشنا بودند. خودش هم جوان به نظر مي‌رسيد، شايد هفت يا هشت سال از من بزرگ‌تر بود. در جوابش گفتم: «جوان؟ ممکنه!» و او بدون حرف ديگري، کلمه «مطلقه» را در فرم مقابلش نوشت.
زبان فارسي
نويسنده چيستا يثربي
مؤلف چيستا يثربي
سال چاپ 1401
نوبت چاپ 12
نوبت ويرايش 0
تعداد صفحات 256
سايز رقعي
ابعاد 14.5 * 21.5 * 1.5
نوع جلد شوميز
وزن 255
شناسه کالا9786008211396